نگاهی به تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام        درخت آسوری     

مژگان بدیعی - درخت آسوری منظومه مفاخره آمیزی است میان بز و نخل که به زبان پارتی یا پهلوی اشکانی سروده شده ولی اکنون به خط پهلوی کتابی در دست است.

احتمالا ایرانیان این نوع ادبی ( مناظره و مفاخره) را که دارای خصوصیات ادبیات شفاهی است درادوار قدیم ار بین النهرین اقتباس کرده اند.

نمونه هایی از آن در متون سومری- اکدی دیده می شود.درخت آسوری با توصیف کوتاهی از یک درخت  بی آن که صراحتا از آن نام برده شود به شکل معما یا چیستان از زبان شاعر آغاز می شود(بند 1) و با این توصیف شنونده یا خواننده پی می برد که منظور نخل است.

آنگاه نخل فواید خود را برای بز بر می شمارد.( بند 1تا 20) مانند فوایدی که میوه آن در بر دارد یا ابزارهایی که از چوب و برگ و الیاف آن ساخته می شود. در بخش بعدی ( بند 21 تا 53) بز با او به معارضه بر می خیزد و او را تحقیر و استهزا می کند و فوائد خود را مانند خوراک هایی که از شیر او درست می کنند یا کاربردی که شیر او در مراسم دینی دارد و نیز ابزارهایی که ار اندام او مانند پوست و پشم و روده و غیره می سازند بر می شمرد.

سرانجام به زعم شاعر ( بند54) بز پیروز می شود. در پایان (بند 54) به کسی که این متن را بر خواند یا نوشته باشد یا به ملکیت خویش درآورده باشد دعا و به دشمنانش نفرین شده است. به نظر بعضی این مفاخره نشان دهنده معارضه میان دو جامعه دینی مختلف است که در آن آیین پرستش درخت نقش مهمی بر عهده داشته است.اما بعضی دیگر این معارضه را جلوه ای از تضاد میان زندگی دامداری که بز نماد آن است با زندگی متکی بر کشاورزی که نخل نماد آن است دانسته اند.

متن به فارسی نیز ترجمه شده است

د‌ر سرزمین سورستان، د‌رختی بلند‌ رسته بود‌ که بُنش خشک بود‌. برگهایی سبز د‌اشت و میوه‌هایی شیرین می‌آورد‌. روزی آن د‌رخت بلند‌ با بز نبرد‌ کرد‌ که؛ من برپایه د‌اشته‌های بسیاری که د‌ارم از تو برترم، از جمله آن هنـــگامی که میوه نو بر می‌آورم، شاه از میوه‌های من می‌خورد‌، از چوب من کشتی می‌سازند‌، از برگهایم جــاروب می‌سازند‌، از من طنـــاب می‌سازند‌ تا تورا ببند‌ند‌، ســـایه‌ام د‌ر تابستان ســایبان شهریاران است و آشیان پرند‌گان هستم و اگرمرد‌م مرا نیازارند‌ تا روز رستاخیز جاوید‌ وسبز بر جا می‌مانم.

بز د‌ر پاسخ به او گفت؛ هر چند‌ که مرا مایه ننگ است که به سخنان بیهود‌ه‌ات پاسخ د‌هم اما ناچار از سخن گفتنم. برگهای تو د‌ر د‌رازی به موهای د‌یوان می‌ماند‌ که د‌ر آغاز د‌وران جمشید‌ بند‌ه مرد‌مان بود‌ند‌. (من آنم که د‌ر د‌ین مزد‌یسنی و د‌ر پرستش ایزد‌ان از شیر من بهره می‌سازند‌.) کمربند‌ی را که مروارید‌ د‌ر آن می‌نشانند‌ از من می سازند‌ و نیز از پوستم مشک می‌سازند‌. سفره‌های سور را با گوشت من می‌آرایند‌. پیش‌بند‌ شهریاران را ازمن می‌سازند‌. پیمان‌نامه‌ها را بر پوست من می‌نویسند‌. زه کمان را از من می‌سازند‌. برک و د‌وال را از من می‌سازند‌. من میتوانم از کوه به کوه د‌ر کشورهای بزرگ سفر کنم و مرد‌مانی از نژاد‌های د‌یگر را ببینم. از شیر من پنیر و افروشه "حلوا و ماست"، می‌سازند‌ و د‌وغ ام را کشک می‌کنند‌. حتی بهای من د‌ر بازار بیش از بهای خرمای توست. هر چند‌ که سخنانم د‌ُرّی است که د‌ر پیش "گُراز"  اند‌اخته باشند‌ اما بد‌ان که من د‌ر کوهستان‌های خوشبو چرا می‌کنم و از گیاهان تازه می‌خورم و از چشمه‌های پاک می‌نوشم. د‌ر حالی که تو همچون میخی بر زمین کوبید‌ه‌شد‌ه‌ای و توان رفتن ند‌اری. بد‌ین ترتیب بز پیروز و سربلند‌ از آنجا رفت و د‌رخت خرما سر افکند‌ه بر جای ماند‌.

 

همانگونه که گفته شد زبان این متن پارتی است و بارتولومه نخستین کسی بود که به این نکته پی برد. نظر او را واژه ها و ساخت های دستوری خاص پارتی تایید می کند اما در انتقال شفاهی به دست کسانی که زبانشان فارسی میانه بوده است متن پارتی با کلمات این زبان درآمیخته یا از ساختمان این زبان تاثیر پذیرفته است.

متن در نسخه های خطی به صورت نثر نوشته شده است. این منظومه احتمالا دارای همان اصول و قواعد وزن شعر پارتی مانند کمیت هجاها و برگشت منظم ضرب وزن است. اما به سبب دستکاریهایی که در طی انتقال سنت شفاهی ودر کتابت متن به خط پهلوی و نسخه برداری های گوناگون در آن شده است و نیز به علت در بر داشتن لغات ناشناخته تنظیم شعری متن فعلا میسر نیست . زبان شعری متن ساده و بی پیرایه است و صور خیالی که در آن به کار رفته ابتدایی است مانند تشبیه برگ نخل از نظر شکل به برگ های نی و تشبیه آن ار نظر شیرینی به انگور ( بند 1)- تشبیه نرمی و سفیدی اندام دوشیزه به سینه و گردن بز( بند 43) مقایسه بوی تن بز به نوعی گل به نام گیتی ( بند 43) یا تشبیه نخل ار نظر بی حرکتی به میخ جولاهگان ( بند 53).

مثل معروف مروارید پیش خوک افکندن و چنگ زدن پیش شتر مست (بند 51) از امثال قدیمی ایرانی است. اصطلاح کوی مردگان( بند49) احتمالا مجازی است برای گورستان. درخت آسوری همچنین شعری است در بردارنده فهرست هایی از کلمات مرتبط با هم که هدف آن تقویت حافظه . تعلیم است و از این جهت آن را از زمره ادبیات اندرزی نیز می توان شمرد. این فهرست ها عبارتند از پوشیدنی ها – خوردنی ها- سازها- عطرها- زین افزارها و آنچه در جنگ به کار می رود- لوازم و وسایل زندگی – لغات مربوط به نویسندگی و اصطلاحات دینی. منظومه ای شبیه به درخت آسوری به نام قصه میش و رز در ادبیات فارسی به دو تحریر – یکی به فارسی یهودی در 61 بیت و دیگر به فارسی در 49 بیت در دست است. هیچ کدام از این دو  که همانند درخت آسوری منظومه  مفاخره ای هستند و خصوصیات ادبیات شفاهی را دارند از فصاحت چندانی برخوردار نیستند واز نظر ادبی به پایه درخت آسوری نمی رسند. متن درخت آسوری در مجموعه متون پهلوی به چاپ رسیده است ..

 

درختي رسته است سراسر كشور سورستان بُنَش ، خشك است سرش ، است تر برگش به ني ماند بَرَش ماند به انگور شيرين بار آورد براي مردمان آن درخت بلند با بز، نبرد كرد كه:من،از تو برترم به بسيار گونه چيز و مرا ، به خونيرس زمين درختي ، همتن نيست چه ، شاه از من خورد چون نو بار آورم تخته كشتيانم فرسپ بادبانانم جاروب از من كنند كه كوبند جو و برنج دم (دمينه)از من كنند براي آذران موزه ام برزيگران را كفشم ، برهنه پايان را رسن از من كنند كه پاي تو را بندند چوب از من كنند كه گردن تو را مالند ميخ از من كنند كه سر تو را آويزند هيمه ام آذران را كه ...تو را بريزند تابستان سايه ام ، به سر شهرياران آشيانم مرغكان را سايه ام رهگذران را ....

چون آن گفته شد بوسيله درخت آسوريك بز پاسخ كرد كه : تو با من ، پيكار مي كني تو با من نبرد ، مي كني چون از كرده هاي من ، شنيده شود بود ننگ كه با سخن هرزه ات پيكار كنم درازي ، ديو بلند كاكلت ماند به گيس ديو تا به كي بردباري كنم از تو بلند بي سود اگرت پاسخي دهم ننگي گران بود ....

بشنو اي ديو بلند دين ويژه مزديسنا كه هرمزد مهربان آموخت جز از من كه بزم كس نتواند ستود چه شير از من كنند اندر پرستش يزدان كمر از من كنند كه مرواريد در آن نشانند پوستم را كنند آبدان به دشت و بيابان به روز گرم و نيمروز آب سرد از من است نامه از من كنند و طومار ديوان دفتر و پادشير بر من نويسند زه از من كنند كه بندند بر كمان انبان از من كنند براي بازرگانان ....

مزدا پرستان وضو بر پوست من دارند چنگ و وين و كنار و بربط و تمبور كه زنند به كمك من سرايند پس من ديگر بار ، برترم از تو اي درخت آسوريك اينم سود و نيكي اينم ، دهش و درود كه از من بز ، برود در سراسر اين پهن بوم اين زرين سخنم كه من به تو گفتم چنانست كه پيش و خوك و گراز مرواريد افشانيد يا چنگ زنيد پيش اُشتر مست بز به پيروزي شد خرما اندر ستوه ماند ....

یاد‌آوری این نکات د‌ر متن فوق الذکر و شباهت تصاویر منقوش بر سفالینه شهر سـوخته ضروری است که "آسوریک" د‌رختی بلند‌ با برگهای د‌رازست و اینکه بز می‌تواند‌ برگ گیاهان را بخورد‌ و پیروز از مناظره خارج شود‌ (می‌جهد‌ و برگ د‌رخت آسوریک را که چون میخی بر زمین ثابت است می‌خورد‌.)

(آسورستان یکی از استان‌های ایران بود که اکنون عراق مرکزی را تشکیل می‌دهد.)

منابع:

تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام – دکتر احمد تفضلی. برگزيده اي از رساله منظوم درخت آسوريك

 

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • مهمان - مهمان

    سلام وقت بخیر خوشم اومد خیلی باحال بود

  • مهمان - music1400

    سلام وقت بخیر خوشم اومد از مطلبتون کاش منم مثه شما اینقدا پاک بودم :)

  • مهمان - مهمان

    sepas
    kheili jaleb bud

  • مهمان - مهمان

    ممنون جالب بود

  • مهمان - مهمان

    سلام وقت بخیر خیلی عالی بود مریم .ب و سارا :upset

فرتوری از نگارخانه

porseh92tir0_20130629_575824598409.jpg

تبلیغ ویژه

واپسین نوشته ها

گزارش تصویری

پیوند ها

خبرخوان یافت نشد

تبلیغ 2