يادواره پورداوود همگي برخوردار از پشتوانه هاي استوار استاد ابراهيم پورداوود

 در گزارش اوستا، استاد ابراهيم پورداوود از شش سد يادواره ی پارسی و تازی و آلمانی و فرانسوی و انگليسی، بيرون از زبان های باستانی ايران، و در ميان ديگر يادواره های خود بر همين سنجش از آغازه و سرچشمه ی بسيار سود جسته است.

در «هرمزدنامه» گذشته از جستارهايش، پيرامون چهار سد و پنجاه واژه گفتگو کرده است. در «فرهنگ ايران باستان»‌ گفتارهايی در باره ی «ميهن» ئ کاربردهای آن در اوستا و نام های شهرها و ادبيات فارسی آمده است. «دساتير» گفتاری بی مانند است درباره ی آيينی ساختگی در هند که مايه ی گمراهی بسيار در کار واژه نويسی شده است و استاد در اين زمينه پيشگام بوده است.

از دانش کم مانند استاد سخن گفتن براستی دشوار است. او انسانی وارسته و بی نياز و آزاده بود. و در گفتار و کردار شرمين و مهربان و آهسته. در دلبستگی های خود استوار می بود و با سياست و ارباب سياست کار نداشت.

پارسيان هند و زرتشتيان ايران خود را هماره وام دار خدمت های با ارج استاد می دانستند و بر آن بودند به هر گونه بتوانند پاداشی نثار استاد کنند. وارستگی و آزادمنشی استاد چندان بود که راه بر خواهش آنان می بست و مجال طرح نمی داد. از آرزوهای آنان برآوردن آرامگاهی باشکوه همچون آرامگاه فردوسی برای پورداوود بود. استاد آن را نيز نپذيرفت.

آرزويم‌ شناساندن‌ ايران‌ باستان‌ است‌ به‌ فرزندان‌ كنونی‌ اين‌ سرزمين‌ و از اين‌ راه‌ مهر و علاقه‌ای‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مرز و بوم‌ برانگيختن‌ و به‌ ياد پارينه، به‌ آبادانی اين‌ ديار كوشيدن...»

«آرزويم‌ شناساندن‌ ايران‌ باستان‌ است‌ به‌ فرزندان‌ كنونی‌ اين‌ سرزمين‌ و از اين‌ راه‌ مهر و علاقه‌ای‌ نسبت‌ به‌ اين‌ مرز و بوم‌ برانگيختن‌ و به‌ ياد پارينه، به‌ آبادانی اين‌ ديار كوشيدن...»

برخی از يادواره های استاد:

گزارش اوستا ـ يادداشت های گات ها ـ ايرانشاه (تاريخ مهاجرت ايرانيان(پارسيان کنونی) به هند) ـ خرمشاه (گفتارهايی در باره ی آيين و کارنامه و زبان ايران باستان) ـ پوراندخت نامه ـ گفت و شنود پارسی ـ فرهنگ ايران باستان ـ هرمزد نامه ـ‌آناهيتا ـ بيژن و منيژه ـ فريدون.

بامداد شد، بانگ زد خروس از سرای شه، بر زدند کوس

چرخ شست نک روی آبنوس موبدا تو هم، خیز و روی شو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو

خیز موبدا، آتشی فروز پرده سیه، زین زبانه سوز

کیش باستان، زنده دان هنوز ز ایزدی فروغ، بر متاب رو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو



از سر آمده، دور روزگار دین فرهی، مانده یادگار
نامه کهن، ز آن خود شمار گفته نیا، اندر آن بجو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو

تا جهان ز مهر، شاد و خرم است تا نگار را، زلف در هم است
تا ز ژاله بر لاله شبنم است راه کج مرو، سوی چه مپو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو

راست بایدت بود و مرد کار پهلوان منش، روز کارزار
در ستیزه با دیو نابکار چون نیای خود، پاک و نیک خو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو

خواهی ار خوشی، رنجه تن دار کوش و سرنگون ساز اهرمن
تا ز بند وی، وا رهد وطن وانگهی پی نام و آبرو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو

ار به دل ترا، مهر اندر است ار ز دشمنان، در بر اخگر است
ار ز بوم خود، شور در سر است نوش ساغری، زین کهن سبو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو

رو متاب از این، گنج شایگان سر مپیچ از این، پند باستان
راستی شنو، راستی بخوان راستی بجو، راستی بگو

خوان اشم وهو، گو یتا اهو گو یتا اهو، خوان اشم وهو خورشيدی، نشان شواليه ی سن سيلوستر را به دست نماينده ی خود در ايران به استاد هديه نمود

 

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • مهمان - Arasend

    یادش گرامی

  • مهمان - مهمان

    درود بر كساني كه همواره در راه راستي ودرستي زندگي ميكنند و اين راه را به هر شيوهاي دراختيار ديگران قرار ميدهندوشما از انهاييد

تهیه شده توسط Komento