ديدگاه بينش سنتي زرتشتي درباره ي انسان

كامران جمشيدي -این پرسشی است که همواره اندیشه ی انسان را در هر دوره و زمانه و از هر رنگ و نژاد و گروه و باورمند به هر دین و کیش و آیین، به خود سرگرم کرده است بگونه ای که می توان گفت که پاسخ های گوناگون به این پرسش است که پایه ی آفرینش باورها و جهان بینی ها و دین ها و فرزان های گوناگون بوده است.

ما چه هستیم، برای چه هستیم و چه آرمانی در این زندگی داریم؟

دین بهی و فرزان مزدیسنی انسان را جزوی از آفرینش نیک اهورامزدا، ابردانای هستی بخش می داند که دارای آن توانایی است تا با بهره برداری درست از نیروهای نیک و سازنده ی خود در راه آبادی جهان و شادی جهانیان و در پیامد آن خشنودی آفریدگار کار کرده و خود به خشنودی وآرامش دست یابد.

در اینجا می پردازیم به اینکه این انسان، خود چه میباشد یا اینکه پاره های به هم آورنده ی او چه هستند، زیرا پاسخ به این پرسش ما را بیشتر با انگیزه های کنش ها و واکنش های او آشنا می سازد و شناخت و آگاهی ما را بیشتر می کند. البته در اینجا یادآوری می گردد که در شناخت انسان می توان به شیوه های گوناگون کند و کاو کرد و بر پایه ی هر روشی او را به گونه ای شناخت. این نوشتار گزارشی است از بخش های مادی و مینوی انسان با استفاده از آن مفهوم ها و فرازهایی که فرهنگ زرتشتی از آنها سخن می گوید.

نکته ی دیگری که شایسته ی یادآوری است آن است که فرزان ها و بینش های گوناگون نیز در گزارش از انسان، واژه ها و فرازهایی را به کار می برند که شاید در نخستین نگاه مفهوم هایی دیگرگونه به دیده آیند ولی در کند و کاوی ژرفتر دریافته می شود که در بسیاری از موردها آرش (مقصود) یکی است.

 

دیدگاه بینش زرتشتی درباره ی انسان

بنا بر این دیدگاه، انسان دارای چندین بخش می باشد كه از آن میان برخی مادی و برخی ذهنی یا مینوی  می باشند. این بخش ها چنین می باشند:

تَن، به اوستایی  تَنوو tanvu كه از همه ی اندام های بدن مانند سر، گردن، تنه، دست و پا و رویهم تمامی اندام های درونی وبرونی بدن منهای نیروی زیست به هم آمده است. پس از فرارسیدن مرگ. زمانی كه دیگر پاره های مینوی از انسان جدا شدند، تن بر جای می ماند.

تن به خودی خود هیچ نیرویی ندارد و كوچكترین جنبشی از آن ساخته نیست. تن را می توان مانند ابزاری دانست كه به وسیله ی روان می تواند به زندگی دنیوی خود ادامه دهد . تن یك انسان زنده در دین بهی، دارای ارج زیادی است و از آنجا كه تن و روان مانند دو روی یك سكه اند یا بهتر بگوییم در هم تنیده هستند، درستی و سلامت یكی با دیگری در پیوندی تنگاتگ هستند و از این رو برای نگاهداری و پرورش تن مانند روان گوشزدهای بایسته شده است.

جان، به اوستایی آَهو Ahu  و به پهلوی اَخو Akhu ، نیرویی است كه تن را به جنبش و كار وا میدارد. هوایی كه به درون می دمیم و خوراكی كه می خوریم با به هم آمیختن و سوخت و سازهای خود در بدن، سبب برپایی آن نیروی جنبش می شود كه آن را جان می نامند. اكنون اگر یكی از اندام های كار ساز بدن و سرانجام قلب، از كار بیفتد دیگر این نیرو وجود نداشته و از میان خواهد رفت. از این نیرو در اوستا با نام “آتش زندگی” در چم “نیروی زندگی” نیز یاد شده است.

روان یا آگاهی، به اوستایی اوروان Urvân  ، كه می توان گفت یك نامگذاری كلی است برای آن بخشی از انسان كه از تن و جان جداست و به راستی آن بخش مینوی انسان است كه پاسخگوی تمامی كردارها ( و البته اندیشه و گفتار) می باشد. از دیدگاه واژگانی نیز “اوروان” از ریشه ی “ وَر” آمده است كه در چم نیروی تمیز نیك از بد و یا نیروی گزینش می باشد. از این بخش می توان  با نام “ آگاهی” نیز یاد كرد كه خود از دو زیر بخش درست شده است :

یكی نهاد یا ضمیر خود آگاه و دیگری نهاد ناخودآگاه.

اما این روان یا آگاهی دارای چه نیروهای درونی است كه می توانند راه را از چاه باز نمایانده و ما را به سوی راستی و آگاهی رهنمون شوند و چه بازدارنده هایی برسر این راه وجود دارند؟ از این نیروها می توان بدینگونه یاد كرد:

   

    الف- مَنَ Mana ، جایگاه  خرد  و فرنودآوری (منطق) است. “ من” دستگاه ذهنی انسان است كه رویهمی است از ابزارهای باشنده در انسان برای دیدن، شناختن كندوكاو كردن و سرانجام سنجش و گزینش. با این ابزار است كه آدمی توانِ درست اندیشیدن و منطقی logical) اندیشیدن را دارا می باشد).

مَنَ، به وسیله ی خرد ذاتی ( انبار شده در نهاد ناخودآگاه) و خردِ به دست آوردنی ( گرفته شده از دنیای پیرامون) خوراك داده می شود.

وهومن Vohumana  یا بهمن، آن ذهنی است كه “بِخْـرَد” باشد و گزینش خود را بر مبنای نیكی و سازندگی انجام دهد .

 

    ب – بَئودا، به اوستایی بئوذَ baodha ، نیروی روشنایی و بینش و آگاهی درونی است. به گفته ی دیگر، مَنَ نیروی فرنودآوری (منطق) بوده كه با نگرش و درك و سنجش در دنیای بیرون سرو كار دارد و بئودا با دنیای درون.

 

    پ ـ دَئِنا daenâ  ، كه وجدان یا دین انسان و مركز اخلاق است. از آنجا كه هر كس از روی خواست و درك و دیدگاه خود راه زندگانی اش را برمی گزیند، درنتیجه دئنا یا وجدان او در پی این گزینش و پیامدهای آن آرامش یافته و یا ناآرام می گردد. وجدانی كه از راه اخلاق دور می گردد رنج می بیند و آلوده می شود.

 

   ت ـ فرَوهَر Fravahar  ، نیروی پیش برنده. در اوستا فرَوَشی  Fravashi  ، برای این پدیده گزارش های زیادی داده شده است. گاتها از فروشی تنها در چم “ خَستو شدن” یا “ اعتراف كردن” و یا بهتر بگوییم “باور داشتن” و “ برگزیدن” یاد كرده است كه در این پیوند می توان این واژه را مانند روان (اوروان) از ریشه ی “ وَر” دانست در چم گزینش و باور.

فروهر در چم آن نیرویی است كه انسان را در زندگی به پیش رانده و او را به پیشرفت وامی دارد. در این پیوند این واژه را بگونه ی “فرَ + وَر” می دانند در چم “ نیروی پیش برنده”. به گفته ای « فروهر، ذره ای از ذرات نور خدایی است كه در هر كدام از ما به ودیعه گذاشته شده كه قوه پیشرفت و ترقی بوده و راهنمای ما به سوی پیشرفت می باشد.»

 

در نگر آورید كه اهورامزدا، گوهر و سرچشمه ی همه ی هستی و همانا نیرو و انرژی و نور است و اوست كه گوهر و سرچشمه ی خرد و آگاهی است . این نیروی آگاه، این نورِ آگاهی و این درستی ناب در همه جا هست، و همچنین در ما انسان ها. این نیروست كه اگر به وسیله ی دید درونی، بئودا، دریافت شود سبب روشن شدن راه پیشرفت و تكامل است. این نیروی پیش برنده را “فروهر” می نامند.

 

    ج ـ سروش یا سرَ ئوشَه Sraosha ، آن نیروی الهام و نهیب زننده ایست كه در نهاد و ضمیر ناخودآگاه ماست و از درون به ما انگیزه داده و به جنبش وامی دارد تا به دنبال درستی ها باشیم. از این نیرو با نام های “ندای درون” ، “ ندای وجدان”، “ شنوایی خدایی” و مانند آن نام می برند. ریشه ی این واژه “سرَوائو”‌می باشد در چم “ شنیدن”، شنیدنی درونی و ژرف.

اجازه بدهید تلاشی كنیم تا بوسیله ی یكی دو نمونه آوردن و بگونه ی نمادین این نیروها را به نگاره در آوریم تا فهم آنها ساده تر گردد:

اگر “ تن” انسان را به بدنه ی اتومبیلی مانند كنیم، موتور این اتوموبیل را می توان به “ جان” یا نیروی جنبش مانند نمود كه از سوخت ( بنزین و مانند آن) خوراك می گیرد. این “تن” به خودی خود هیچ نیروی فرادیدگری (تصمیم گیری) برای گزینش راه و همچنین تندرستی و سلامت خود ندارد بلكه این راننده ی وسیله است كه فرمان آن را در دست دارد. این راننده “ روان” است.

   “ روان” برای درك درست از چگونگی راه و گزینش درست آن نیاز به ابزارهایی دارد كه همان “بئودا”  یا نیروی دریافت و شناخت او از بربست ها (قوانین) رانندگی و چگونگی راه و تمامی سازه های (پارامترهای) هناینده (تاثیر گذار) بر آن است تا به كمك “ من” یا خرد و فرنودآوری خود، فرا را ببیند و رای درست بدهد (تصمیم درست بگیرد).

 نور چراغهای این وسیله كه پیش پای او را روشن می نماید تا با چشمان باز پیش رو را ببیند، همان “ فروهر” یا نور خدایی است.

اما آیا این نور می تواند به یك اندازه راه را به همگان بنمایاند و یا همیشه به یك اندازه توان روشنایی بخشیدن دارد؟ اگر نه چه سازه هایی (عواملی) است كه در كم یا زیادی نیرو و كاربرد آن هنایش دارند؟

بی گمان این نیرو بخودی خود یكنواخت بوده و بر همه یكسان می تابد. این ما انسان ها هستیم كه گاهی نمی توانیم آن را ببینیم و دریابیم. دلیل آن نیز نداشتن (دئنا) دین یا وجدان پاك است. دئنا را می توان به آیینه ای یا بهتر از آن به كریستالی مانند نمود كه در بهترین و پاكترین بُوِش (حالت) خود بازتاب دهنده و یا گرد آورنده ی نور خدایی و آگاهی راستین است تا برآیند آن را به مركز خرد و آگاهی ما رسانده و به باز شناسی راه درست یاری رساند.

اما شوربختانه بازدارنده های بسیاری در ما هستند كه مانند غبارِ نشسته بر روی آیینه، بر آیینه ی وجدان ما نشسته و از گذر نور پیشگیری می كند. این بازدارنده های ویرانگر، همان هایی هستند كه با نام هایی مانند سرگشی های خشم، كینه، نفرت، دودلی و تردید، ترس و مانند آنها یاد می شوند.

در این میان “سروش” ، ندای درونی نیز از ژرفای نهاد و ذهن و ضمیر، راه به نیروی دریافت می جویند تا آن را برای دریافت نور انگیزه داده و نیرو دهند. پس می بینیم كه نزدیكترین، مناسب ترین و شاید تنها راه برای رسیدن به نور و روشنایی، پاكسازی آیینه ی دل و وجدان و دین از سازه های بازدارنده است.

برای انجام این كار می بایست كه نخست این سازه ها و فرآیند برآمد و بروزشان را شناخت تا بتوان به از میان برداشتن آنها همت گماشت .

نگاره ی زیر شاید بتواند به گونه ای دیگر نشان دهند ی این نیروها و پیوندشان با یكدیگر باشد:

                              خدا دريابي

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • مهمان - مهمان

    سلام مطلب خوبي بودولي اگه ديدگاه فرويديا...رادرباره انسان بنويسي بهترميشه

فرتوری از نگارخانه

ashtadbahman93ador0_20150211_348596884682.jpg

تبلیغ ویژه

واپسین نوشته ها

گزارش تصویری

پیوند ها

خبرخوان یافت نشد

تبلیغ 2