زرتشت مرد خرد و انديشه كه سه نيكش بهين رهنماي جهان است

مراسم سدره پوشي

مهربان پولادي - چيستانی نظم هستی، تبلور آن در انسان، رابطه نظم و نيک با هم و چگونگی شناختن اين نظم درعين اعتراف به آزادی آدمی از جمله پرسمانهای گفتمان زرتشت است.

بنابراين انديشه، خرد تلاش آدمی در شناخت و درک هماهنگی ميان نظم هستی يا طبيعی و نظام بشری است رابطه انسان و هستی چگالش انديشه زرتشت است. گرانيگاه اين رابطه کاربرد خرد در جهت شناخت موقعيت بشر در ساحت امر عرفی است. اين شناخت از گذر انديشيدن شکل می گيرد و به پرسش نهادن ، شکل فرادست اين گفتمان است. گفتمان انسان و جهان در انديشه نقش می بندد. فشرده گفتمان کشف «اشا»، يعنی نظم جهان هستي، از مسير «وهومن»، يعنی انديشه نيک، به ياری «مزدا»، يعنی دانش بزرگ، برای رسيدن به «آرميتي», يعنی آرامش و تعادل، از درون «وهوخشترا»، يعنی کردار نيک، است. نظم هستی را انديشه کشف می کند و آرامش و توازن را کردار در انسان می نهد. کانون اين ديدمان (نظريه) مفهوم نظم و نيکی است که چون صورت مثالی می نمايند  قطب نمای انديشه و کنش انسان هستند. گفتمان زرتشت انسجام انديشه و کنش و رسانش است. برنهاده اين گفتمان پذيرش دانش پذيری و دانش گرايی آدمی و در نهايت اعتراف به قوه داوری انسان در برگزيدن است که در سه سپهر جاری و ساری است: سگالش، رسانش، کنش.

سگالش يا انديشيدن: نگاه به ذهنيت انسان دارد و تاکيد بر نقش انديشه در زندگی آدمی است و در حقيقت در مرکزثقل نشاندن انسان و انسان مداری است؛

رسانش يا گفتار: عرصه رابطه ميان- انسانی است و جهات زندگی اجتماعی انسان را مدنظر قرار می دهد؛

کنش: به جنبه عملی و رفتاری انسان، به شيوه زيستن نمايان است.

اساس " نظم هستي" و "اخلاق انسان" يکی است. نظم و نيک يگانه اند و هماهنگ اند. نارسايی و ناهماهنگی ميان اين دو از انديشه برمی خيزد. شناخت اين ناهمسانی نيز از گذر خرد انجام می گيرد. خرد ملاک و معيار است. معرفت خرد بر خرد از گذار انديشيدن حاصل می شود. در گفتمان زرتشت "من" به معنای انديشيدن است. تفاوت من و انديشه بی اعتبار است. "من" نمی انديشد بلکه من انديشه هست. جدايی اين دو بازتاب ناهمگونی است. بروز نيک و بد در انديشه است. به همين جهت نيک و بد در ساحت هستی مطرح نيست. در آنجا نظم مطرح است. نيک و بد در ساحت اخلاق جلوه می کند. انديشه تشخيص است. جنس انديشه « پی بردن به»، «نايل شدن به» است. به بيانی انديشه در حرکت « به سوي» است، جهت انديشه رو به بيرون از خويش است: به کشف. به همين جهت انديشيدن" به" يا "به سوي" است.اين انديشيدن چونان "ميهمان" است. به سوی کشف نظم هستی است: قانون اشا. اما انديشيدن "در" نيست. اين انديشه "فراخواندن" است، در ذهن آوردن است، انديشيدن چونان "ميزبان" است. انديشيدن ابداع است، آفريننده است: آفريننده نيکی و بدي. در کش و واکش اين دو سنخ انديشيدن انسان را زرتشت معنا می کند.

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • مهمان - behruz

    خداداد خنجري



    يكي از پايه‌هاي مهم جهان‌بيني زرتشت، باورداشتن به وجود دو گوهر متضاد در هستي جهان، و تجلي متضاد اين دو گوهر همزاد، در انديشه‌ي آزاد انسان است.
    زرتشت، در گاتهاي ورجاوند خود مي‌گويد:
    “اينك براي خواستاران و دانايان، از دو گوهر هستي – كه آفريده‌ي مزداست- سخن خواهم گفت.” (گاتها، يسناي 30، بند 1)

    از اين سرود، چنين درمي‌يابيم كه : پيامبر بر آن است تا درباره‌ي بنيان و گوهر هستي و نيز چگونگي پيدايش هستي، براي مردم سخن بگويد. اما در آغاز به اين حقيقت توجه دارد و آن را نيز به مردم هشدار مي‌دهد كه براي دريافت درست اين‌گونه مطالب بايد خواهان بود و هم دانا. به بيان ديگر، كساني مي‌توانند معني و مفهوم اينگونه موضوع‌هاي فكري و ذهني را به‌درستي دريابند كه پيش از هرچيز، خواستار دانستن باشند و نيز از آگاهي نسبي و پايه‌اي يا توانايي درك مطلب – درحد نياز- برخوردار باشند.
    اينك زرتشت براي خواستاران و دانايان، از “دو گوهر هستي” سخن مي‌گويد كه پايه و بنيان آفرينش‌اند. اين دو پديده‌ي بنيادي، از نظر ساختار و نيز عملكرد در تضاد با يكديگرند. متضاد بودن اين دو نهاد را از سرودهاي بعدي پيامبر به‌خوبي مي‌توانيم دريابيم.
    نكته‌ي ديگري كه توجه به آن راهگشا خواهد بود اين‌است كه اين دو گوهر بنيادي هستي، “آفريده‌ي مزدا” هستند؛ يعني مزدا (=خداوند خرد) آن‌ها را با هم به‌وجود آورده و كارآيي داده است. به‌عبارت ديگر، آفريدگار يكتا اين دو گوهر همزاد و متضاد را در خرد برتر خود آفريده است و آن‌گاه جهان، بر پايه‌ي اين دو گوهر بنيادي شكل گرفته و پويايي يافته است. اين دو گوهر همراه ولي متضاد، در كوچكترين بخش هر ماده، در دانش امروز، پروتون و الكترون نام گرفته‌اند و نيروهاي ناشي از آن‌ها – كه به‌گونه‌ي مخالف، بر هم اثر مي‌كنند – نيروي كشش و رانش ، يا مثبت و منفي، يا … ناميده شده‌اند.
    از ديدگاه زرتشت، اين دو گوهر همزاد، همراه و متضاد نه تنها در همه‌ي ذره‌هاي بنيادي جهان مادي (كه امروز به آن اتم مي‌گوييم)،‌ كه در همه‌ي پديده‌هاي هستي اعم از كوچك يا بزرگ و مادي يا غيرمادي، در پيوند با يكديگر – و نه مستقل از هم – عمل مي‌كنند؛ و نيروهاي مخالف برخاسته از آن‌ها، نيز در سراسر جهان آفرينش جاري و ساري‌اند؛ و وجود پوياي اين دو گوهر و اين دو نيرو است كه همه چيز را در جهان هستي – به هر شكل و هر كيفيت – به بودن و حركت وامي‌دارد.
    نكته‌اي كه در اينجا اشاره به آن ضروري به‌نظر مي‌رسد،‌ اينست كه برخي از پژوهندگان ارجمند، اين “دو گوهر هستي” را نيكي و بدي يا خير و شر دانسته‌اند. اين برداشت – نادرست به‌نظر مي‌آيد. زيرا اين دو گوهر هستي ، به زبان گاتها، “مزداتا” يعني “آفريده‌ي مزدا” هستند.
    پس، به هرروي اين دو گوهر هستي، پديده يا آفريده‌ي خداوند هستند؛ و در بينش زرتشت، آفرينش در انديشه‌ي رسا و خرد برتر آفريدگار و بر پايه‌ي راستي مطلق او انجام گرفته است، بنابراين كژي و كاستي در آن راه ندارد، در نتيجه‌ در بين آفريده‌هاي مزدا، بدي يا شر و كژي و تباهي موجود نيست.
    خدايي كه زرتشت شناخته و شناسانده است سراسر راستي، پاكي، نيك‌انديشي، خردمندي، دانايي، رسايي، مهرباني، دادگري،‌ توانايي،‌ سازندگي و نيكي است. دروغ، فريب، خشم، نارسايي، ناتواني، تباهي و بدي در ذات او نيست و پس، از ذات او برنمي‌تابد. به‌عبارت ديگر “بدي” آفريده‌ي مزدا نيست؛ بنابراين دو گوهر بنيادي هستي كه آفريده‌ي مزدا هستند، نيكي و بدي يا خير و شر نيستند بلكه همانطور كه گفته شد منظور از آن‌ها، همان دو گوهر متضادي است كه اساس و بنيان آفرينش است و همه‌چيز بر پايه‌ي آن، پايايي و پويايي يافته است.
    يكي از ويژگي‌هاي برجسته‌ي پيام‌هاي جاودانه‌ي زرتشت اينست كه در آن‌ها به موضوع‌هاي مربوط به ماوراي طبيعت، چندان نمي‌پردازد .
    از اين‌رو، زرتشت با اشاره‌اي گذرا به بنيان هستي، گفتگو را به تجلي اين دو گوهر متضاد، در انديشه‌ي انسان مي‌كشاند و با بحث درباره‌ي تضاد منشي، چگونگي به‌وجودآمدن نيكي و بدي را توجيه مي‌كند. آنگاه پي‌آمد گرايش انسان به نيكي يا بدي را به‌روشني شرح مي‌دهد؛ و به اين‌ترتيب انسان را تشويق مي‌كند تا آگاهانه و آزادانه نيكي را برگزيند و با بدي به مبارزه برخيزد. به‌اين‌ترتيب، زرتشت با مطرح‌كردن وجود دو گوهر متضاد در هستي جهان، بلافاصله به بيان رابطه‌ي بين دو گوهر بنيادي از يك‌طرف ، و عملكرد آن در انديشه‌ي انسان از طرف ديگر، مي‌پردازد و بدين‌گونه با تشريح آثار و نتايج آن در زندگي انسان، موضوع را از حوزه‌ي تخيل و تفكر محض، به ميدان واقعيت و عمل هدايت مي‌كند.

    وجود بدي در جهان، همواره نظر فيلسوفان و انديشمندان بزرگ را به خود جلب كرده است؛ و هركدام كوشيده‌اند تا بر پايه‌ي بينش ويژه‌ي خود، آن را به‌گونه‌اي توجيه كنند. از يك‌طرف در بينش پيام‌آوران راستين، سرشت خداوند يكتا تنها نيكي، راستي و سازندگي است. نهاد خداوند سرشار از ويژگي‌هاي نيك است، و بدي و ناراستي در آن جاي ندارد. پس از اين ديدگاه، كژي و كاستي و دروغ و بدي، از ذات پروردگار بروز نمي‌كند. به تعبير ديگر، در آفرينش خداي يگانه پديده‌اي با ارزش “بد” وجود ندارد.
    از طرف ديگر، در جوامع بشري “بدي” واقعيت دارد. بدي‌ها را مي‌توان ديد، مي‌توان شنيد، و مي‌توان احساس كرد. دروغ، دورويي، فريب، ستم، زورگويي، چپاول، كشتار و … اين‌ها همه هستند و “بد” هستند. پس اين بدي‌ها از كجا آمده‌اند؟ آفريننده‌ي جهان كه “يگانه” است و جز او آفريدگاري نيست. آفريدگار يگانه هم كه جز نيكي چيزي را نيافريده‌ است و بدي‌ها در آفرينش او نيستند. اما “بدي”ها وجود دارند، و چنان آشكارند كه نمي‌توان وجودشان را انكار كرد يا در بودنشان حتي ترديدي به خود راه داد. اشوزرتشت، علت وجود بدي‌ها در جوامع‌ انساني را اين‌چنين دريافته است:
    “ اين دو گوهر همزاد و متضاد، چون در انديشه پديدار شوند، نيكي و بدي بوجود مي‌آيد، آنگاه، دانا نيكي را مي‌گزيند و نادان بدي را .” (گاتها، يسناي 30، بند 3)

    بر اين باور، بدي‌ها را نه خداوند، كه انسان مي‌آفريند. نيكي و بدي زاييده‌ي انديشه‌ي انسان‌ است. در بينش زرتشت، انسان بر پايه‌ي قانون اشا (هنجار هستي يا نظام خلقت)، داراي اختيار است. بر اساس اين قانون و نظام – كه همان خواست و اراده‌ي خداوند است – انسان، آزاد آفريده شده است؛ آزاد در اينكه چه‌گونه بينديشد و چه‌گونه انتخاب كند. اين آزادي انديشيدن و آزادي گزينش، روشن است كه او را در برابر چگونگي انديشه‌اش و نوع انتخابش مسول مي‌گرداند؛ به اين معني كه بر پايه‌ي قانون عكس‌العمل – كه زرتشت، فراوان بر آن تأكيد كرده است – بازتاب رفتار انسان، همان‌گونه كه هست، به خودش باز مي‌گردد. به بيان ديگر، نيكي يا بدي، واكنش طبيعي خود را ، خود به خود به‌وجود مي‌آورد.
    قانون عكس‌العمل و بازگشت موج‌گونه‌ي واكنش انسان به خود انسان، موضوع جالب بهشت و دوزخ را در جهان‌نگري زرتشت پديد مي‌آورد كه گفتاري ديگر است، و جا دارد كه در جايي ديگر به آن پرداخته‌شود.
    زرتشت، آزاد بودن انسان را در چه‌گونه انديشيدن و چه‌گونه گزيدن را اين‌چنين بيان كرده است:
    “دريافتم كه انديشه‌ي رسا از توست، خرد جهان‌آفرين از توست، و اي خداوند جان وخرد، اين نيز از توست كه انسان را راه‌ نمود و آزاد گذاشت كه اگر بخواهد به راستي گرايد يا دروغ را برگزيند.” (گاتها، يسناي 31، بند 9)

    پس در بينش زرتشت،‌ اراده‌ي خداوند يا نظام آفرينش بر اين قرار گرفته است كه انسان با توانايي انديشيدن آفريده شود و نيز آزاد باشد كه به‌هرگونه بينديشد و به‌هرگونه برگزيند. در اين صورت، انسان آزاد است كه نيك بينديشد يا بد. به‌عبارت ديگر، ينا به قانون تغييرناپذير اشا (هنجارهستي يا خواست‌خداوند)، دو گوهر همزاد و متضاد موجود در هستي، به طور طبيعي در انديشه‌ي انسان نيز كارسازند، و اين تضاد كه بنياد آفرينش است تنها در اين‌جا، يعني در انديشه‌ي آزاد انسان، مي‌تواند ارزش بيافريند و نيكي يا بدي را به‌وجود آورد. به بيان ساده‌تر، در جهان بي‌كران هستي،‌ هركجا كه پديده‌ي انديشمندي چون انسان، وجود نداشته باشد، ارزشي با مفهوم نيك يا بد نيز وجود ندارد. تصور اين حقيقت، بسيار ساده است كه در همين كره‌ي زمين اگر انسان وجود نداشت يا اين‌كه از بهره‌ي هوشي پاييني در سطح جانوران ديگر برخوردار بود و نمي‌توانست اين‌چنين بينديشد، بد يا خوب هم وجود نداشت. حيواناتي كه توانايي انديشيدن ندارند، تنها به حكم غريزه رفتار مي‌كنند؛ و در اين زندگي قهري و غريزي، همه چيز بي‌“ارزش” است؛ همه‌ي رفتارها آهنگي يكنواخت دارند، و هيچ چيزي يا هيچ رفتاري “بد” نيست؛ و چون بد وجود ندارد نيك هم بي‌معني است. به‌همين دليل در دنيايي كه انسان زندگي نمي‌كند همه چيز لازم و ملزوم و مكمل يكديگرند و هيچ ارزش نيك يا بد بودن را ندارد. نيكي و بدي را انديشه‌ي انسان خلق مي‌كند، و پس از انديشه، در گفتار و كردار او نيز تجلي مي‌يابد؛ و به‌اين‌ترتيب نيك و بد در جوامع انساني عينيت پيدا مي‌كند.
    بنا به تشخيص زرتشت، انسان‌ها در اين مرحله كه مرحله‌ي گزينش است، به دو گروه بخش مي‌شوند؛ گروهي كه از دانش، آگاهي، خرد و بينش كافي برخوردارند، نيك را برمي‌گزينند، و آنان كه به هر دليل از دانش و بينش لازم برخوردار نيستند فريب مي‌خورند و به بدي مي‌گرايند، و سرانجام با پيروي از بدي و تسليم شدن به مظاهر آن، زندگي را به تباهي مي‌كشانند.
    زرتشت بر اين باور است كه انتخاب راه راست يا كژ،‌ بستگي به ميزان دانايي انسان دارد. دانا، آگاهانه راه درست را برمي‌گزيند و نادان ناخودآگاه به راه نادرست كشيده مي‌شود. در اينجاست كه پيامبر وظيفه‌ي انسان را در ميدان كشاكش نيكي و بدي – كه خود مي‌آفريند – به‌روشني مشخص كرده است. وظيفه‌ي انسان مبارزه‌ي پيگير و افزاينده با بدي است؛‌ اما نكته‌ي قابل توجه در اين پيام اهورايي زرتشت، اين است كه چون گرايش به بدي نتيجه‌ي قهري ناداني و ناآگاهي است پس نخستين شرط اين مبارزه‌ي مقدس و سازنده اين است كه دانش و بينش و آگاهي انسان‌ها به‌طور مستمر و مداوم افزايش يابد؛ و برهمين باور است كه زرتشت نخستين تكليف انسان را در اين پيكار زندگي‌ساز چنين تعيين مي‌كند: آگاه شدن و آگاه كردن، افزودن بر دانش خود و ديگران، گسترش دادن و عمق بخشيدن به بينش انسان.
    “كدام راه بهترين است؟ راه راست يا راه دروغ؟
    دانا بايد حقيقت را براي مردم آشكار سازد تا نادان نتواند مردم ناآگاه را گمراه كند. اي مزدااهورا، كساني را كه ارزش راستي و نيك‌انديشي را براي ديگران آشكار مي‌كنند ياري كن.” (گاتها، يسناي 31، بند 17)


    گفتيم كه بنا به باور زرتشت، اهورامزدا بر پايه‌ي قانون خلقت (نظام آفرينش) – كه گاتها آن را قانون اشا يا قانون راستي ناميده است – انسان را در انديشيدن و در گزينش ، آزاد آفريده است. به‌عبارت ديگر، انسان داراي اختيار است كه نيك بينديشد يا بد، راست بينديشد يا كژ، درست بينديشد يا نادرست. حال اگر راست بينديشد اين راستي در گفتار و كردارش هم منعكس مي‌شود و نيكي به‌وجود مي‌آيد؛ و اگر كژ بينديشد اين كژي و ناراستي در گفتار و كردارش هم بازتاب مي‌يابد و در نتيجه بدي آفريده مي‌شود.
    پس به‌اين ترتيب، “بد” در خلقت آفريدگار وجود ندارد و زاييده‌ي انديشه‌ي ناراست انسان است؛ در اين‌صورت به‌جاي اينكه بگوييم: “نيكي” و “بدي” در جهان وجود دارد، بهتر است بگوييم: “نيك‌انديشي” و “بدانديشي” در جهان وجود دارد. (اين دو واژه‌ي مركب، در اوستا به‌صورت “سپنتامينو” و “انگره‌مينو” آمده است. “مينو” به‌معني منش و انديشه است. “سپنتا” يعني افزاينده و سازنده، “انگره” يعني كاهنده و تباهنده. پس “سپنتامينو” يعني انديشه‌ي سازنده و نيك، و “انگره‌مينو” يعني انديشه‌ي مخرب و بد. واژه‌ي اوستايي “انگره‌مينو” بعدا در فارسي به‌صورت “اهريمن” درآمده است. پس اهريمن در فرهنگ اوستايي نيز موجودي – به‌هرصورت – نيست بلكه به‌معني انديشه‌ي كاهنده و تباهنده مي‌باشد) .
    البته چون نتيجه‌ي نيك‌انديشي انسان، نيك‌گفتاري و نيك‌كرداري است و حاصل بدانديشي او ، بدگفتاري و بدكرداري مي‌باشد، و همه‌ي اين‌ها نيز تنها در جوامع انساني واقعيت دارند، از آن بهتر اين است كه بگوييم: “انسان نيك” و “انسان بد”. يعني در حقيقت، نيكي و بدي در جهان وجود ندارند بلكه اين انسان نيك و انسان بد است كه در جهان پرورده مي‌شود و موجوديت مي‌يابد؛ و اين، برپايه‌ي بينش زرتشت – چنان‌كه گفته شد – بهترين، مناسب‌ترين و درست‌ترين تعبير است.
    “به‌ بهترين سخنان گوش فرادهيد و آن را با انديشه‌ي روشن بسنجيد، آنگاه هريك از شما راه خود را آزادانه برگزينيد.
    اما پيش از آنكه زمان گزينش فرا رسد به‌درستي بيدار شويد و آيين راستي را دريابيد.”
    (گاتها، يسناي 30، بند 2)

  • مهمان - behruz

    تشكر و قدر داني از آقاي مهربان پولادي.

    گفتگو با آقاي دكتر حسين وحيدي



    سئوال اول: لطفا تاريخچه اي از زندگي خود بفرمائيد؟

    من زاده همدان هستم، در سال 1310، پدرم محمود وحيدي كه وكيل دادگستري بود، من تحصيلاتم را تا پنجم متوسطه در همدان انجام دادم، بعد براي ششم ادبي به تهران آمدم.



    سئوال دوم: لطفا در مورد رشته تحصيلي دانشگاهي خود توضيح بفرمائيد؟

    من در رشته حقوق در دانشگاه تهران، ليسانس حقوق گرفتم، بعد در همان دانشگاه تهران نايل به دريافت دكتري اقتصاد گرديدم و بعنوان استاد اقتصاد در مدرسه عالي بازرگاني مشغول تدريس شدم.



    سئوال سوم: چگونه با دين زرتشتي و زرتشتيان آشنا شده ايد؟

    بسياري از من اين سئوال را پرسيده اند، حقيقت اينكه در همدان، يك آقاي زرتشتي بنام ارباب اردشير يگانگي، كه صاحب كارخانه چرم سازي بود و شخصي بسيار فعال و ياور مردم و براستي مورد احترام همه بود و نام ايشان در همه از جمله در خانه ما هم بود و براي نخستين بار در عمل ارباب اردشير يگانگي را شناختم و با خواندن كتابها، سرانجام گرايش پيدا كردم كه زرتشت را بشناسم.



    سئوال چهارم: افراد برجسته زرتشتي كه با آنها همكاري داشته ايد توضيحاتي بفرماييد؟

    در تهران براي شناخت بيشتر اشوزرتشت نزد روانشاد موبد رستم شهزادي رفتم و اين مرد بزرگ، با محبت با من برخورد كردند و تعداد زيادي كتاب بمن دادند؛ اما من بفكر آموختن زبان اوستايي هم بودم و مقدمات فراگيري اين زبان را نزد روانشاد اورنگ آموختم و مطالعات بسيار هم در اين مورد نمودم، بويژه از كتاب گاتها ترجمه استاد روانشاد موبد آذرگشسب استفاده بسياري نمودم؛ سپس تصميم به ترجمه گاتها گرفتم، متن هاي انگليسي را هم خواندم و گاتها را به زبان فارسي برگرداندم، بعد هم كتاب داستان گونه اي از زندگي زرتشت، بنام «شهر روشن زرتشت» نوشتم كه شهر آرماني زرتشت را بصورت پنداري در آن رسم كردم كه به انگليسي هم برگردانده شده است.



    سئوال پنجم: توضيحاتي درباره سابقه خود ، با آقاي رشيد شهمردان در نگارش اوستا بفرمائيد؟

    من خرده اوستا را به فارسي برگردانده بودم و در همين زمان رشيد شهمردان از هند به ايران آمده بود، و ايشان چون با آقاي اشيدري دوست بودند ترتيب چاپ خرده اوستاي ترجمه من با سرمايه اقاي اوشيدري را دادند، آقاي شهمردان متن دين دبيري از خرده اوستا هم آورده بودند كه متن دين دبيره آقاي شهمردان با ترجمه من، با سرمايه آقاي اشيدري اينك در چاپ سوم و با شمارگان 5000 نسخه در دسترس عموم ميباشد، كه من از آقاي اشيدري سپاسگذاري مي كنم.



    سئوال ششم: لطفا ديدگاه خود را درباره زرتشت بفرمائيد؟

    من ديدگاه خود را درباره زرتشت در كتابهايم نوشته ام، بدون مبالغه، اشوزرتشت از بزرگترين چهره ها و بزرگترين رويداد در تاريخ فرهنگ جهان است كه در گاتها با زيباترين سرودها انديشه هاي والا و جاودانه خود را گفتند و براي نخستين بار، در برابر خدايان گوناگون، یگانه پرستی و اهورامزدا را، که یکی از بهترین واژه ها برای خدا است، یعنی هستی بخش دانای بزرگ، مطرح نمودند، بنابراین زرتشت بزرگ با سرودن گاتها و آفرینش گاتها، بزرگترین کاری را که ممکن است انجام داد.

    من این سخن را بارها گفته ام و اکنون نیز باز می گویم که اگر امروز ما بخواهیم بر سردر سازمان ملل متحد یک نوشته و یک دستور کاری برای تمام دولتها و مردم جهان پیدا کنیم و بنگاریم، آیا هیچ نوشته و سخنی میتواند با بند یک گاتها برابری کند که آنرا میخوانم:

    «اینک ای مزدای پاک مینوی نیکی افزا، در آغاز با دستهای برافراشته خواهان شادمانی، به تو نماز می آورم، باشد همه کردارهای پاک و راست که با خرد و اندیشه نیک انجام میگیرد، روان آفرینش را خشنود سازم.»

    یعنی در 3742 سال پیش اشوزرتشت سخن از خشنودی روان آفرینش، را بمیان میآورد، یعنی تمام موجودات هستی، روان دارند، همان سخنی که مولانا میفرماید:

    جمله ذرات عالم در جهان با تو می گویند پیدا و نهان

    ما سمیمیم و بصیریم و با هوشیم لیک با شما نامحرمان ما خاموشیم

    و جالب است که هایزنبرگ، فیزیک دان برنده جایزه نوبل، دانشمند بزرگ آلمانی سخنی دارد که میگوید: «به نظر میرسد که در تمامی ذرات هستی دستوری نهفته است» که در واقع همان روان جهان است.
    زرتشت میفرماید: «با همه کردارهای راست و پاک که با خرد اندیشه نیک انجام گیرد، روان آفرینش را خشنود سازم».

    شاید سخن از اندیشه و خرد در 3742 سال پیش را مطلب ساده ای بدانیم، اما توجه کنید که قرون وسطی را چه گفته ای و چه کسی تبدیل به دوران رونسانس کرد؛ دکات گفت: «می اندیشم، پس هستم.» ارج نهادن به اندیشه و اندیشه ورزی پس از آن تا به امروز ادامه دارد، اما زرتشت بزرگ میفرماید: « همه کردارهای پاک و راست را با خرد و اندیشه، آنهم اندیشه نیک انجام دهیم.» یا سه گفته و دستور اندیشه نیک، گفتار نیک و کردار نیک، که آیا از بزرگتر سخن میتوان گفت؟ و هم چنین دستورهای بسیار دیگری که در گاتها هست، و یا در فرهنگ زرتشتی چهار عنصر آب، هوا، آتش و خاک را گرامی و مقدس می دارند چون همه چیز برخاسته از خاک و آب وهواست، اما آتش سرچشمه زندگی و آغاز تمدن است و پرستیدن آتش به معنای نگهداری از آتش است، اصولا واژه پرستیدن در زبان اوستایی از دو واژه درست شده است، «پئریه» یعنی دور و «استه» یعنی ایستادن، پس «پئریه استه» که در فارسی امروز به آن پرستیدن می گوییم یعنی دور ایستادن و نگه داری کردن است.

    در شاهنامه آمده است که هوشنگ با ماری سیاه بر میخورد و سنگی به سوی مار پرتاپ می کند و سنگ به سنگ دیگر میخورد و جرقه میزند و آتش پدید میآید و فردوسی بزرگ می فرماید:

    بگفتا فروغست این ایزدی پرستید باید اگر بخردی

    این پرستیدن یعنی این آتش نگهدارید و دیگر نگذارید خاموش شود.

    شب آمد برافروخت آتش چو کوه همان شاه برگرد آن با گروه

    به این ترتیب در روزگار بسیار دور، بر اساس این رویداد آتش پئریه استه شد و آتشکده هم درست کردند تا همیشه آتش در آنجا برافروخته باشد تا آنان را بر دو دشمن زمان خود که سرما و تاریکی بود چیره شوند و در نتیجه ایرانیان در زمان هوشنگ توانستند از کوه به دشت بیایند و تمدن را با کمک آتش آغاز کردند و به خانمان سازی و ساختن شهرها پرداختند و واژه هوشنگ به معنای دارنده خانه خوب است، پس سخن بزرگی است که هوشنگ با پرستش و پئریه استه و نگهداری آتش تمدن را آغاز کرد و این آتش که زرتشتیان دارید یادگار هوشنگ است و چون اشوزرتشت به تمام نهادهای تمدن بشری ارج میگذاشت، بویژه آتش را که آغازگر تمدن است، پاس داشت.

    در هات 39 گاتها می خوانیم هنگامی که آن دو مینو به هم رسیدند، زندگی و نازندگی را پدید آوردند، نازندگی بمعنای مرگ نیست، بلکه بمعنای نیروهای ضد زندگی است و آندو مینو یعنی سپنتا مینو و انگره مینو است، انگر مینو به معنای شیطان نیست بلکه بمعنای اندیشه بد است و سپنتا مینو بمعنای اندیشه پاک. یعنی سپنتا من (اندیشه نیک) زندگی و انگره مینو (اندیشه بد) نازندگی را بوجود میآورد و اصولا در دین زرتشتی چنین تعبیری نداریم که اهورامزدا با انگره مینو بجنگد، اگر جنگی هست بین اندیشه نیک و اندیشه بد است، در نتیجه دین زرتشتی خردمندانه ترین دینی است که در 3742 سال پیش در گاتها سروده شده است.



    سئوال هفتم: معنای واژه یتااهو را بفرمایید؟

    من معنایی از یتااهو دارم که آنرا به روانشاد موبد آذرگشسب ارائه دادم که درستی آنرا تأیید کردند. یتااهو یکی از بزرگترین واژه هایی است که در آغاز خرده اوستا آمده است:

    «هنجاری که بر جهان هستی فرمان میراند، زندگی و سرشت مردمان را نیز زیر فرمان دارد، منش نیک از آن کسی است که از هنجار هستی پیروی کند و توانایی راستین را کسی دارد که برخواسته های ناهنجارش چیره گردد، راستی هنجار هستی است و راستی مایه خوشبختی است.»

    که این سخنان بسیار پر معناست، راستی تنها به معنای دروغ گفتن نیست، اما راستی اشا معنای بسیار عمیقی دارد یعنی وقتی می گوییم کسی آدم راستگویی است یعنی روانش با هنجار هستی هماهنگ است و در اثر روان به هنجار، راستگو و درست گفتار و راست کردار می گردیم و در اثر روان نا به هنجار، گفتار و کردار و اندیشه ما هم نا به هنجار میشود. پس باید هنجار روانی ما، با هنجار هستی هماهنگ گردد که بسیار سخن بزرگی است و از این سخنان در فرهنگ زرتشتی بسیار است.



    سئوال هشتم: خاطرات و نظرات خود را درباره شادروان کسری وفاداری بفرمائید؟

    با کسری دوست نزدیک بودیم و در خانه ایشان کلاسهای آموزش دین زرتشتی تشکیل میشد که گه گاه میرفتم و گاتها را آموزش میدادم که خیلی هم استقبال میشد و دیگر نمی توانم با وجود آمدن آن رویداد تلخ سخنی بگویم.



    سئوال نهم: اگر پیامی در رابطه با زرتشتیان دارید بفرمائید؟

    این زرتشتیان سراسر جهان، بزرگترین وظیفه ای که بر عهده شماست بازشناسی و خوب شناسی دین زرتشتی است که من هم در کتابهایم همین کار را انجام داده ام. در زمانی که بر اساس نادانی و غرض ورزی، گاه تعبیرهایی نادرست از دین شما شده است و شما زرتشتیان باید با دلیل و منطق، گفته های نادرست را بیرون بریزید و حقیقت دین خود را که در گاتها است به مردم بشناسانید و به جهان هم اعلام کنید، چون جهان نیازمند خشنود کردن روان آفرینش است که باید از انواع رسانه های گروهی از جمله سایت یتااهو حقیقت دین زرتشتی را به جهانیان بشناسانیم.

  • مهمان - مهمان

    درود بر شما دوست گرامي
    تارنمايي بسيار زياداريد
    شاد زي

  • مهمان - مهمان

    گاها به زندگی میتوان رسید با پندار فرزانگی زرتشت

تهیه شده توسط Komento