گفتگوي اختصاصي با مادر اردو دانش آموزي كانون دانشجويان زرتشتي  خانم خادم

فرزاد مهربانی زاد - خانم خادم با هدف زنده نگه داشتن ياد و خاطره جانباخته فرهاد خادم در برگزاري ارودي دانش آموزي  و جام حانباختگان  فعاليت دارد.

 

. لطفا خودتان را معرفی کنید؟

تاج گوهر خداد کوچکی معروف به (خادم)

2.چرا به شما خانم خادم می گویند؟

زیرا  وقتی فرهاد شهید شد بچه های کانون درخواست کردند که به جای فرهاد فعالیت خود را در کانون ادامه دهم ودر آن موقع هنوز جام جانباختگان و مانتره نبود من هم بعد از یک سال به آن پاسخ مثبت دادم و خواستم با نام فرهاد کارهای او را دنبال کنم بنابر این خواستم به فامیلی خود  خادم را اضافه کنم که در ابتدا نپذیرفتند ولی بعد از مدتی این درخواست من پذیرفته شد .

3.میزان تحصیلات شما چقدر است؟

من دیپلم طبیعی داشتم . در دانشکده امور اقتصادی رشته امور مالی را خواندم که فوق دیپلم به حساب آمد .بعد من در وزارت دارایی استخدام شدم.

4.ورود شما به کانون چگونه بود؟

درچندتا از اردو های اول که فرهاد بود از من هم دعوت می شد و  شرکت می کردم . زمانی که در جنگ فرهاد شهید شد هفت سال اردو برگزار نشد بعداز آن  اسفندیار اختیاری دبیر اردو بودند و از من دعوت کردن که با هم اردو را ادامه دهیم البته بیشتری ها مخالف ادامه دادن اردو بودند ولی  من و چند نفر دیگر موافق بودیم که کم کم کمک ها برای تشکیل اردو زیاد تر شد و من از همان سال به عنوان مادر اردو برگزیده شدم.

5.آیا تا کنون به هدف خود رسیده اید؟

به هدف خودم که ادامه راه فرهاد و نگه داشتن اردو بود رسیده و آن را ار نظر مادی و معنوی ساختم  و هم  جام جان باختگان را گسترده تر کردم .  من الان راضی هستم  که هیچکدام از راه های فرهاد متوقف نشد و بااین کارها فرهاد زنده است.

 

6.اولین اردو  چگونه برگزار شد و در کجا بود ؟

اولین اردو زیر چادر درکوشک برگزار شد که ابتدا بچه هایی که تحت حمایت امداد گران بودند و از لحاظ مادی شرایط خوبی نداشتند شرکت کردند بعدها کانون گفت به علت اینکه بچه ها انگشت نما نشوند از بچه های دیگر نیز دعوت کنیم ولی به کسانی که مشکلات مالی داشتند امتیاز بیشتری بدهیم بعد از جنگ سیزدهمین اردو در مارکار برگزار شد و شرکت کنندگان 60 – 70 نفر بودند .

7.آیا خاطره ی بدی هم از این اردوها داشتید ؟

یک سال یکی از بچه های اردو به خاطر اذیت کردن سرپرست خود در زیرزمین پنهان شد و ما همه جای تهران راگشتیم تا اورا پیدا کنیم حتی به کلانتری ها هم خبر دادیم بعد هم وقتی که شب شد ترسیده بود و بیرون آمد و آن روز خیلی ناراحت بودم .

چند سال پیش هم یکی از بچه ها به خاطر مشکل با انتظامات یک بلندگو بزرگ روی پنجره ی اتاق انتظامات گذاشت که بلندگو روی سر انتظامات افتاد و آن شخص بیهوش شد و او انجام دادن این کار را انکار می کرد .

 

.مراسم سدره پوشی از چه سالی به اردو اضافه شد و هدف شما از این کار چه بود؟

فرهاد خودش یکی از برگزار کننده های ثابت اردو بود ولی اورا از دست دادم خواستم که او در اردو باشد بعد تقریبا یکسال اردو برگزار نشد و از آن به بعد 20سال گذشته است که فرهاد را از آن موقع به اردو آوردم و الان برای سدره پوشی از بیرون اردو نیز می آید مانند همین امسال (اردو30) که 7 نفر از بیرون آمدند و تمام کارهای آن را خودم از یک ماه پیش انجام دادم و هزینه آن را خودم تماما پرداخت كردم .

9.چرا اردو ها را با رفتن به قصر فیروزه شروع می کنید ؟

من در موضوع دخالتی ندارم و بچه های کانون این برنامه را ریختند . چیزی که من از تمام بچه های کانون سپاسگزارم همین است که بچه ها ابتدا با شهیدان میهن خود آشنا می شوند و آنهايي كه برای آنها زحمت کشیده اند تا به اینجا برسند.

شهدای زرتشتی:

1.         جان باخته فرهاد خادم

2.         جان باخته جهان بخش نمیرانیان

3.         جان باخته پرویز آبادی

4.         جان باخته بهروز باستانی

5.         جان باخته جمشید گشتاسبی حسن آبادی

6.         جان باخته داریوش شهزادی

7.         جان باخته مهرداد فرارونی

8.         جان باخته دیهیم شهریاری

9.         جان باخته رستم آذر باد

10.  جان باخته داریوش آبادیان

11.  جان باخته فریدون نژادکی

12.  زنده روان اردشیر مرادیان

13.  جان باخته دکتر اسفندیار دارابیان

14.  زنده روان سمین پرورش

15.  جان باخته کامران گنجی

16.  جان باخته مهرداد آبادیان

17.  جان باخته کیخسرو کیخسروی

 

10. یک خاطره خوش از این اردوها برای ما تعریف کنید؟

اوایل اردو خستگی من خیلی زیاد بود و مثلا شبها تا دير وقت با بچه ها جلسه می گذاشتیم .یک روز صبح که من از خستگی در ماشین خواب رفته بودم یک دفعه تکان شديدي خوردم و خیلی برای بچه ها نگران شدم بعد وقتی خوب بیدار شدم فهمیدم که بچه های اردو ماشین را تکان می دهند و ابتدا عصبانی شدم  ولي بعد خندیدم .

انتظامات شبها نیز باید بیدار می ماندند ونگهبانی می دادند یک شب دو تا از انتظامات نگهبانی می دادند و یکی از آنها به دیگری گفت تو برو بخواب و من بیدار می مانم .که یک دفعه سایه ای مي بينند و هر دوی آنها ترسیده بودند .و آنها با چوب به پشت دیواری رفتند تا اورا بزنند بعد می فهمند  درخت سرو بوده که باد آن را تکان می داده است .

 

خانم خادم

11.درپایان آیا سخنی برای جوانان زرتشتی ندارید؟

من همیشه بین جوانان هستم چیزی که تازگی ها من را ناراحت می کند این است که چرا بچه ها نسبت به دین خودشان بی تفاوت شده اند. مثلا فقط آن ها  به سخن رانی در مورد این گوش می دهند و کارآن رااجرا نمی کنند من چون گاتها رامی خوانم حس می کنم زرتشت باچه موضوعاتی سروکار داشته و چگونه دیگران را به راه راست هدایت می کرده است. در اين رابطه اسفندیار اختیاری قول داده است  گاتها خوانی و آموزش دین دبیره را در مدارس ضروری کند.

به نظر من،جوان است که پایه ی دین و زندگی زرتشت است.

 با همكاري  مهنام  و مهیارقندشاهی یزدی 

در اين راستا

سي‌اُمين دوره اردوي دانش آموزي

آیین سدره پوشی در اردوی دانش‌آموزی

 

نظر خود را اضافه کنید.

ارسال نظر به عنوان مهمان

0
نظر شما به دست مدیر خواهد رسید
  • مهمان - مهمان

    ببینید ما هم بلدیم قلمبه ملمبه حرف بزنیم - حافظا مرد نکو نام نمیرد هرگز
    مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
    پس داش فرهاد جات پیش ما خالیه و خدا همت و قدرت بیشتری به مامانت بده تا جای خودش و خودت برای پیشرفت جامعه گام برداره - ایول ایول خانم خادمو ایول

  • مهمان - مهمان

    آفرين به همت والاي خانم خادم . روح فرهاد عزيز هميشه شاد باد.

  • مهمان - مهمان

    سركارخانم خادم همواره سربلند وسرافراز باشيد

  • مهمان - مهمان

    با آرزوی سلامتی برای خانم خادم .

  • مهمان - مهمان

    سرکار خانم خادم با درود به شما
    سرافراز و پیروز باشید . همتتان افزون.روان فرهاد هم شاد باد.
    جوانی نیک و خود ساخته بود فرهاد خادم*
    همچون عاشقی دلباخته بود فرهاد خادم*
    آتشین عشقی چنین پروانه وار*
    از باب و مام آموخته بود فرهاد خادم.*

  • مهمان - مهمان

    من از فرزاد ومهنام ومهیار به خاطر مصاحبه یشان تشکر میکنم

فرتوری از نگارخانه

mjmehhamagani895_20100820_1075446542.jpg

تبلیغ ویژه

واپسین نوشته ها

گزارش تصویری

پیوند ها

خبرخوان یافت نشد

تبلیغ 2